بي عشق!!!
 RSS 
 Atom 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 4825
بازديد امروز : 8
بازديد ديروز : 12
........... درباره خودم ...........
بي عشق!!!
مدير وبلاگ : مسعودمسلمي زاده[34]
نويسندگان وبلاگ :
دل پاک مثل برف زمستون[0]


........... لوگوي خودم ...........
" style="border: #800000 1px solid;" align="absMiddle" alt="بي عشق!!!" vspace="5">
........ پيوندهاي روزانه........


............. بايگاني.............
نازنینا [4]
نازنینا باورمکن [5]
عاشقانه [9]
کلامهای عاشقانه [3]
دلهای عاشق [2]
اشعاری از دلباختگان [6]
زیبای ناز [2]
دلسوختگان عشق

........ موضوعات وبلاگ ........
با بر و بچ
سرگرمي‏ها
اخلاق و عرفان

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... دوستان من ...........
سارا
روياي نيمه تمام

......... لوگوي دوستان من .........




............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 
........... طراح قالب...........


  • + عشقت را ببخش

  • نويسنده : مسعودمسلمي زاده:: 15/4/1387:: 1:14 عصر

     


     


    عشقت را ببخش


     
    ارزشت را با مقايسه  کردن خود با ديگران پايين نياور، زيرا همه ما با يکديگر متفاوتيم.
    اهداف و آرزوهايت را با توجه به آن چه که ديگران با اهميت تصورمي کنند، تعيين نکن ، زيرا فقط تو مي داني که چه چيزي برايت بهترين است.
    با زندگي کردن در گذشته يا آينده زيستن در زمان حال را از دست نده حتي اگر يک روز در زمان حال زندگي کني همه روزهاي عمرت را زيسته اي.
    هنگامي که هنوز چيزي را براي بخشيدن داري، هرگز نااميد نشو.
    هيچ چيز واقعا به پايان نمي رسد تا لحظه اي که خودت دست از تلاش برداري.
    از مواجه شدن با خطرات نترس، زيرا بدين ترتيب فرصت مي يابي که بياموزي چقدر بايد شجاع باشي.
    با گفتن اين که : يافتن عشق غير ممکن است مانع ورود عشق به زندگي خود نشو.
    سريعترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است.
    سريعترين راه از دست دادن آن محکم نگاه داشتن آن است.
    روياهاي خود را رها نکن. بدون رويا بودن يعني ناميد بودن و نا اميدي
    يعني اين که هيچ هدفي نداري.
    زندگي يک مسابقه نيست، بلکه سفري است که هر قدم از مسير آن را بايد لمس کرد و چشيد.
    به اميد سبز ترين پيوندها...


     


    تکيه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم...

         مـا که بـه هم نمي رسيم , بسه ديگه بـذار بـرم..

               کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم؟...

                       حيف تو نيست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

       مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

           نـه برده ي حلقه به گوش , نه ناجي
    فرشته ها...

                   تـو ايـن دو روز زنـدگـي , شبيـه مـن فـراوونـه...

                           يه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

            من عاشقم همين و بس , غصه نداره بي کسي...

                    قشنگي قسمت ماست که ما به هم نمي رسيم



    www.hamtaraneh.com


    دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
    www.hamtaraneh.com


    مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم


    www.hamtaraneh.com


    چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست


    www.hamtaraneh.com


    شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم


    www.hamtaraneh.com


    اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود


    ]www.hamtaraneh.com


     


    www.hamtaraneh.comshad bashin


     


     چرا تورا ساختم ؟
    چرا ترانه هاي عاشقي را براي تو سرودم؟
    حال ديگر عشق من خفته است, دستانم ديگر آغوش گرمت را طلب نمي کنند
    واي بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم
    واي بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ي تو کردم
    چه ناگاه بانگ نفسهايت را برايم خاموش کردي
    چه ناگاه شيشه ي دلم را با غرورت شکستي
    و چه  ناگاه  مرا در آتش عشق بي فروغت سوزاندي
    رهايت کردم,رهايت کردم که ديگر در قفس قلبم اسيرو درمانده نباشي
    عشق تو را براي خود يک خاطره ي جاويدانه ثبت خواهم کرد
    يقين داشته باش که ديگر سرزمين تشنه ي دلم را با وجود تو سيراب نخواهم کرد
    و گلهاي زيباي باغچه ي عشقم را ديگر با نگاه تو آبياري نخواهم کرد
    تقدير را اينگونه برايم رقم زدي مي توانست زيباتر از اين باشد
    غنجه ايي در حال شکفتن باشد اما تو خواهان آن نبودي
    ديگر نمي مانم,مي روم ,ميروم و آن کلبه عاشقي و آن غروب پاييزي را تمام زيبائيهايش به تو مي سپارم
    پس رهايش نکن بگذار بپاس عشقي که به تو داشتم اين خاطرات براي هميشه زنده بماند
    هرگز شوق سفر را با من نداشتي ... و هرگز مرا همراهي نکردي
    نميدانم خانه عاشقي کجاست و به کدامين سو بايد رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


     



     


    طعه هايي گمنام و نا آشنا از* نامه اي به قلب من* :


     


    اي قلب من : من هرگز تو را محکوم نکردم ، از تو انتقاد نکرده و يا از کلماتت شرمنده و خجل نيستم . مي دانم شما کودکي هستي دلبند و عزيز خداوند ، و او تو را در ميان يک نور تابناک و عاشقانه حفظ خواهد کرد.


     


    قلب من ، من به تو اعتماد ميکنم .من در کنارت بوده و هميشه در دعاهايم از خداوند برايت خير وبرکت ميخواهم ، هميشه تقاضا مي کنم که تو کمک و حمايتي که نيازمند آنها هستي را بيابي .


     


    من به عشق تو اعتماد مي کنم اي قلب من ! اعتماد مي کنم به اينکه تو اين عشق را با کسي که سزاوار آن بوده و يا به آن نياز دارد تقسيم مي کني، و اينکه راه من ، راه تو بوده و ديگر اينکه هر دويمان در مسير روح مقدس گام بر مي داريم.


     


    و از تو مي خواهم که :


    به من اعتماد کني ،بداني که من به تو عشق مي ورزم و سعي دارم تا آن آزادي لازم را به تو بدهم که بتواني با شادي به ضربه زدنت به سينه من ادامه بدهي . من هر کار لازمي که در تواناييم باشد را انجام خواهم داد تا آنکه هرگز نسبت به حضور من در اطرافت احساس ناراحتي نکني.


     


    بنويس


    بنويس خواستنم از جنس گل ابريشمه


    بنويس پاکي من پاکي نوروشبنمه


    همه د.ست داشتنمو نقطه به نقطه بنويس


    بنويس قصه زياده ولي کاغذم کمه


    بنويس نامه نويس


    بنويس خواستن من شمردني نيست بنويس


    بنويس دل که به خاک سپردني نيست


    بنويس


    بنويس خسته شدم اونقده خسته که نگو


    همه دلتنگي من که گفتني نيست بنويس


    بنويس نامه نويس


    بنويس وقتي تو نيستي انگار چيزي نيست


    بنويس نامه نويس...



     


     


     


     


     


     


     


     




  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ