بي عشق!!!
 RSS 
 Atom 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 4825
بازديد امروز : 8
بازديد ديروز : 12
........... درباره خودم ...........
بي عشق!!!
مدير وبلاگ : مسعودمسلمي زاده[34]
نويسندگان وبلاگ :
دل پاک مثل برف زمستون[0]


........... لوگوي خودم ...........
" style="border: #800000 1px solid;" align="absMiddle" alt="بي عشق!!!" vspace="5">
........ پيوندهاي روزانه........


............. بايگاني.............
نازنینا [4]
نازنینا باورمکن [5]
عاشقانه [9]
کلامهای عاشقانه [3]
دلهای عاشق [2]
اشعاری از دلباختگان [6]
زیبای ناز [2]
دلسوختگان عشق

........ موضوعات وبلاگ ........
با بر و بچ
سرگرمي‏ها
اخلاق و عرفان

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... دوستان من ...........
سارا
روياي نيمه تمام

......... لوگوي دوستان من .........




............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 
........... طراح قالب...........


  • + غم تو دلم ...........

  • نويسنده : مسعودمسلمي زاده:: 9/3/1387:: 3:32 عصر

     گروه ترانه ها


     


     


    گروه ترانه هاگروه ترانه ها


     


     


    صبوري مهم ترين چيز است در حيات معنوي انسان. اي بسا که انسان پس از کشت دانه بايد منتظر بماند! در ابتدا همه تلاش ها بيهوده به نظر مي رسد. به نظر چيزي اتفاق نخواهد افتاد. و آنگاه يک روز انتظار به پايان مي رسد و واقعيت نمايان مي شود-  دانه مي شکافد، از زمين سر مي کشد، نهال مي شود! اما به ياد داشته باش، آنگاه که به ظاهر هيچ اتفاقي در شرف وقوع نبود، دانه در زير خاک بي وقفه سرگرم کاري بود.


     


    تو فقط بايد ساکت باشي. ساکت بودن همه چيز است. سکوت به معناي حرف نزدن نيست. سکوت به معناي نبودن دغدغه است. هنگامي که ذهن قرار مي گيرد به لايتناها مي پيوندد.


     


    هر
    خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم .....
    ---------------------------------------
    اگه گفتي اين چيه؟
    >->o
    نخير، از غم دوريت بيهوش نشدم، دارم آفتاب مي گيرم برنزه شم
    ---------------------------------------------------------------------------
    يه
    يه يه
    يه يه يه
    يه يه يه يه
    يه يه يه يه يه
    يه يه يه يه يه يه
    يهويي دلم برات تنگ شد
     ------------------------------


     گروه ترانه ها

    گروه ترانه ها

    گروه ترانه ها

     

     

    ميپرسم: چه کار مي کني؟
    مي گويي: به اينده فکر مي کنم.
    ميپرسم: اينده؟
    ميگويي:
    آ:آري، کاش
    ي: يک بار
    ن:نشان بدهي
    د: دوستم داري
    ه: همين!

     

     

     

     

                                                   


    حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني


     


    به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي


    رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي


     


    وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه


    فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه


     


    قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني


    خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني


     


    حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم


    امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم


     


    حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو


    فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو


     


    حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني


    حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني


     


    حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات


    به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات


     


    وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري


    تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري


     


    حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره


    حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره


     


    حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر


    امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر


     


    حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني


    بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني


     


    حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي


    رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي


     


    حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن


    ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن


     


    حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن


    کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن


     


    حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت


    مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت


     


    وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري


    ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري


     


    حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه


    به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه


     


    حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني


    غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني


     


    حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ


    عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ


    حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
    پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني


     



    حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن


    پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن


     


    وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي


    نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي


    .گروه ترانه ها


     


    .


    .


    مسعود...تنهاتر از تنهاترين تنهاي دنيا


    گروه ترانه ها


     


     


     


     


     


    گروه ترانه ها



    وداع

    در لحظه وداع ، وقتي که هرکدام به راهي جدا مي­رفتيم ، گردنبد صليب طلايي را به من داد !

    من با تعجب نگاهي به او کردم و گفتم: مگر ما از همديگر جدا نمي­شويم؟ اين که يادگاري­دادن ندارد !

    او در پاسخ گفت: مگر نه اين است که صليب را بر بالاي گور مي­گذارند؟ خب !

    قلب تو نيز گور عشق من است ! اين را بر گردنت بياويز تا هميشه بر مزار من گريه کني !


    از من نرنج که از تو رنجيده ام


    از من روي مگردان

    که جز تو ندارم

    خوارم مشمار

    که به اخلاص نزد تو آمده ام

    سالهاست گيسو افشانده ام

    براي شکار دل تو

    وعده داده بودي که صياد خواهم شد

    چه روزها که شب شد و تو هنوز

    به دام من در نيامده اي

    اجر من باتوست

    ميان چشمان و گيسوانت

    يک آسمان نشسته است                        و آه من

    تا ملکوت ادامه پيدا مي کند....

    در يلداي انتظار

    تور لحظه ها را مي بافم

    لحظه هايي که، حوصله خميازه مي کشد

    و مي پرسد              آيا او از بافتن گيسوي خلقت خسته نمي شود

    اما تو که از رطب عشق تناول کردي

    و در زير نارگيل هاي نبوت

    گيسوي سبز شاخه ها را شانه کرده اي

    و سرخس ها به آهنگ کلام تو مي رقصند

    و مرداب از هيبت نگاهت

    به حيرت فرو رفته است

    و دانش در کف دستهايت

    دل به سکوت سپرده است

    بلند مي شوم و آسمانها را کنار مي زنم

    و برهنگي را که زيباترين پيراهن توست به تن مي کنم.
    بدرود
    دوستدارتانمسعودگروه ترانه ها



     


     من مي ميرم از اين درد و درماني نمي بينم...


    www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com


     


     


     shad bashin


     


    عاشق مرگwww.hamtaraneh.com

    اومد که فرياد بزنه اما ديگه نايي نداشت


    آسمون پيشش ولي تو قلب اون جايي نداشت


    آي دختره آي بي وفا آي تو که تنهام مي ذاري


    تو قاب عکست جاي من عکس کيو مي خواي بذاري


    برو برو که مثل تو زياده تو دنيا واسم


    برو برو ولي بدون که تا ابد جايي نداري تو دلم


    برو برو که مثل تو زياده تو دنيا واسم


    برو برو ولي بدون که تا ابد جايي نداري تو دلم


    زدم به سيم آخرا گفتم ولش کن بيخيال


    اون واسه من يار نميشه بيخيال اين عشق محال


    گفتم تويه مرام ما منت کشي نيست بي مرام


    مي خواد بره خوب به درک همينه که هست ختم کلام


    برو برو که مثل تو زياده تو دنيا واسم


    برو برو ولي بدون که تا ابد جايي نداري تو دلم



    www.hamtaraneh.comهwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com




    کاش............

     

      
                                                  کاش که اين يه جمله هيچ موقع ز يادمون نره
                                                 آدمي چه خوب باشه چه بد باشه مسافره

     گروه ترانه ها

    گروه ترانه ها

    گروه ترانه ها

    گروه ترانه ها

     

     


  • + ميخوام برم که تا ابد بمونم سخت براي هر دومون ميدونم

  • نويسنده : مسعودمسلمي زاده:: 21/2/1387:: 4:18 عصر

    سلام ................................


     توتنها دوستي بوديکه واسه من هميشه خرف واسه گفتن داشتي 


    نگران من نباش حالم خوبه تنها نيستم فقط جدام


    افسرده نيستم  خسته ام   ميپرسي  از چي  ؟


     از اين الکي زنده بودنه  بيهودگي انگار همه چيز بوي گند گرفته


    وعفونت همه جا رو گرفته  ميگي پس اميد چي  ؟


     به نظر من اميد يه چيز ذهنيه  باز ميگم  خسته ام


     از اين الکي زنده بودنه


     


    سلام دوستان عزيزم اين درد دل خودم بود با کسي که ديگه نمتونم ببينمش اينم


    که گفتم درد دلم بود که روز پنج شنبه هفته قبل بهش گفتم ولي جوابمو نمي تونست بده چون  تو اين دنيا نبود


    ميخوام براتون دوتا از دست نوشته هاش رو براتون بنويسم چون هم خودش خيلي دوستش داشت هم من


    1 ..............هميشه با تو


    تقديم به تو که روح ودلت چون گلبرگهاي بهاري  پاک


    ولبخندت چون نسيم لذت بخش است


    هميشه با


     با تو بودهام در همه جا با تو نفس کشيده ام


     


    با چشمان تو ديده ام مرا از تو گريزي نيست


     چنا نچه روح از جسم  زمين از اسمان


     ودرخت از افتاب  تو دليل بودن من بوده وهستي


    ومن با اين دليل زيسته ام  که باور کردم که علت  بودن من تو  هستي


     


    پاسخ من به اغاز وپايان زندگي  انست که هميشه با تو


     


    من از غروب دستات يه سايه بون کشيدم


    رفتم تون خواب چشمات به ارزوم رسيدم


    دل من روي زمينه  دل تو  توي اسمونه


    انقدر دوست دارم من که فقط خدا ميدونه


     هر جا هستم هر جا هستي  توي قلبم ريشه بستي


     وقتي تو ميري عزاي درياست  چون بي اسمون اون خيلي تنهاست


    2.............


    عاشقانه


     چشمان تو از خاطرم نخواهد رفت


     چشمان تو از کهکشان را شيري  هم بيشتر وبزرگتر است


    پيش چشمان تو ياس وناز ومريم پرپر است


    اسم تو را از هر چه  زيبا  ديده ام


     زيبا تر است اي خوب من


     خدا حافظ نميگويم تو را اي...........................


     


    زندگي زيباست  به زيبايي ماه  زندگي کوتاه است به کوتا هي اه


     واخرين جمله خودم که با دل پر درد ميگم


                                       خدا حافظ اي داغ بر دل نشته   


     


    پرسيد که چرا دير کرده است؟ نکند دل ديگري او را اسير کرده است؟

    خنديدم و گفتم او فقط اسير من است. تنها دقايقي دير کرده است.

    گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است!

    خنديد به سادگيم آيينه و گفت : او احساس پاک تو را زنجير کرده است.

    گفتم از عشق من چنين سخن مگوي!

    گفت : خوابي... سالهاست که دير کرده است....

    در آيينه به خود نگاه مي کنم ....آه ... عشق او عجيب مرا پير کرده است....

    راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است!!!

    اما من چه ساده...و چه خوش باور براي آمدنش به انتظار نشسته بودم... انتظاري عبث!

    انتظار کار عاشقان است و من دلداده چه مي کردم به جز انتظار؟

    چشمانم هنوز به حلقه ي در خيره مانده اند ... نکند چشمانم خسته شوند ...نکند امشب هم خوابم ببرد ...

    چه دير پيدايش کردم ! قبل از اين کجا بود؟ چطور گرفتارش شدم؟ چطور عاشقش شدم؟ چطور دلم را ربود؟

    کي رفت؟ چرا رفت؟ کي مي آيد؟ اصلاً مي آيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


     


     

    آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست
    حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
    ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
    تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست
    سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
    آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست
    اي داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
    اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست
    آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
    خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
    " بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
    " آيا " ز ياد رفت و " چرا " در گلو شکست
    فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
    نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست
    تا آمدم که با تو خداحافظي کنم
    بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


    نگاهم ياد ياران کرده امشب  مرا سر در گريبان کرده امشب  غم و فرياد من از اين و آن نيست دلم ياد رفيقان کرده امشب

     


    يه سلام مخصوص براي بعضي ها که واقعا دوسشون دارم

     

     


     

    نشد يه قصري بسازم

     

    نشد يه قصري بسازم پنجرهاش ابي باشه

    من باشم و اون باشه و يک شب مهتابي باشه
    نشد يه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
    حتي يه بار يادش نموند ماه و روز تولدم
    با همه التماس من نشد ديگه نره سفر
    شعرام بجز اون روي هر ديوونه اي گذاشت اثر
    نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم
    نه اين که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببينم
    نشد همه دعا کنن هميشه اون باشه پيشم
    يکي ميگفت خواب ديده که اون گفته عاشقش ميشم
    اما نشد ، اما نشد قسمت ما يه لحظه ي روشن و خوش
    پيغام واسش فرستادم بيا بازم منو بکش
    نشد که نشکنه بازم اين چيني شکستني
    هيچ جاي دنيا نديدم هيچ جاي دنيا نديدم
    عجب چشاي روشني
    باور نکرد يه موجشو به صدتا دريا نميدم
    يه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنيا نميدم
    راست ميگه هر چي اون بگه راست ميگه هر چي اون بگه
    من کجا و ديوونگي
    چه جوري به حرفش گوش کنم
    اون گفت بچسب به زندگي
    خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنيم
    اون گفت برو که بتونيم خوب حفظ آبرو کنيم
    نشد يه بار برسم به آرزوهاي محال
    يه خاطره مونده برام با يه سبد ميوه کال
    نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم
    گذشته کار از کارمون
    دير شده به خدا قسم
    نشد به موقع اين کوير ابري بشه بارون بگيره
    نشد خودش آينه که هست بياد و شمعدون بگيره
    نشد بپاچم زير پاش عطر گل محمدي
    نشد بهم جواب بده
    حتي بهم بگه بدي
    نشد دوستت دارم بگه
    به من که نه به ديگري
    نشد يه بارم رد بشه
    از روي شعرا سرسري
    نشد يه کاري بکنه
    که بدونم دوستم داره
    آتيش گرفتم و يه بار
    نگام نکرد بگه آره
    نشد يه بار حرف بزنه
    نزاره پاي سرنوشت
    نشد يه شب نگم خدا الهي که بره بهشت
    نشد بشه يه بار واسش يه فال حافظ نگيرم
    نشد تو روياهام براش روزي هزار بار نميرم
    نشد بره
    نشد نره
    نشد بخواد
    نشد بياد
    نشد ولي
    شايد بشه
    واسم دعا کنيد
    زياد
    از شما پنهون نکنم
    يه حرفهايي بهم زده
    گفته همين روزا مياد
    اما هنوز نيومده
    قصه داره تموم ميشه
    مثل تموم قصه ها
    فقط واسم دعا کنيد
    اول خدا بعدا شما
    قصه داره تموم ميشه
    مثل تموم قصه ها
    فقط واسم دعا کنيد
    اول خدا بعدا شما

     

     




     

     

     

     

     


                    



  • + گريه کن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه

  • نويسنده : مسعودمسلمي زاده:: 19/5/1386:: 4:44 عصر

    مترسک پاييز


     

    بن بست دستهاي مهاجم گلوي من

    راهي نمانده است دگر پيش روي من

    ديگر بريده ام نفسي نيست خسته ام

    بغضي فشرده است به شدت گلوي من

    محکوم تا هميشه به جرم صداقتم

    انگشت هاي سرزنش شهر سوي من

    نجواهاي گنگ سايه خفاش هاي پير

    موسيقي هميشه شب هاي کوي من

    تنها تر از مترسک پاييز وحشتم

    تشويش و اشک همنفس گفت و گوي من

    هر شب شبيه شبنم پر از گل پتوي من

    اي کاش مهرباني يک مهربان شبي

    دست نوازشي بکشد روي موي من

     

    "مي خوانم براي يکرنگي ات"

     

     مي خوانم براي دلتنگي هايت

    مي خوانم براي يکرنگي هايت

    و در آن دم که نفس هاي خورشيد

    به شماره مي افتد

    مي آسايم در پناه سايه بان دستانت

     

    درنورديدن   اين راه

    چيزي شبيه سنگ ساخت , از من وما

    آسمان خستگي ها

    اشک ريخت جاي باران

    و ما با چترهاي بسته , هنوز

    انتظار مي کشيديم باراني شدن را

     

    و در آخرين نقطه هستي

    پا نهاده بر سنگي سست و لرزان

    هم چو آويزي بر پرتگاه زمان

    مي خوانم براي يکرنگي ات

    براي چشمان نجيب باراني ات

    که در لحظه سقوط , تا هميشه

    دستاويز نفس هاي کند ما بود

     

    احمد شاملو

     


    به نام هر چه نيست  او هست


     

    باوري ست مرا به همه ي هرگز ناگفته ها،

    مي خواهم يله سازم، پارساترين احساس هايم را

    آنچه احدي پرواي خواستنش نداشت،

    به يکباره ناخواه، خواهانش مي شوم.

    گستاخي ست، خداوندا، عفوم کن


     

    اما تنها مي خواهم بگويمت

    بهترين نيرويم بايد چون رودسار ي شود

    بي خشم و غضب؛

     
    آري چنان که کودکانت دوست مي دارند.

    با اين خيزاب هاي فراسو، با اين مَصَب ها که در بازوان گشوده ام

    به جانب درياي دامن گستر روان هست

    با اين بازگشتِ فزاينده

    مي خواهم که بازت شناسم، مي خواهم از تو

    خبر يابم، نه چنان که پيشترها ديگري

     
    و اين خودبيني است، پس بگذار خودبين باشم

    در ازاي نماز و نيازم،

    که چنان جدي و تنهاست

    برابر پيشاني ابري ات

     

    موفق و پيروز باشيد مسعود

     


     

    فال از پانزدهم مــــرداد تا اول شهـــريور

     


    فـــرورديــن (بره)
     
     با رسيدن يک خبر خوش، احساساتي و شادمان خواهيد شد. سعي کنيد محبوبيت خود را نزد خانواده حفظ کنيد. اجازه ندهيد بعضي نگراني‌ها موجب دلسردي شما از کارتان شود. روزهاي آتي به يک رنگ نخواهد ماند. نگاه و توقع خود را از ديگران و به طور کلي دنيا تغيير دهيد، آن وقت بسياري از دلتنگي‌ها و مشکلات خود را حل شده خواهيد يافت. صادق بودن در زندگي يکي از بهترين خصلت‌هاي روزگار است و صداقت همسايه ديرينه انسان‌هاست. افق‌هايي به روي‌تان گشوده خواهد شد که پيامد خوشي براي‌تان به همراه دارد.
     مدتي است شخصي که از دوستان قديميتان مي‌باشد به فکر شماست، او در صدد جبران رفتار گذشته خود مي‌باشد، او را ببخشيد.


    ارديبـــهشــت(گاو)
     
     از اين‌که بعضي خواسته‌هاي شما در خانواده جدي گرفته نمي‌شود، عصبي و ناراحت هستيد. شما سعي کنيد متقابلا قضاوتي منطقي و عادلانه در مورد ديگران داشته باشيد و از نشان دادن عکس‌العمل‌هاي تند و مخالفت‌آ‌ميز خودداري کنيد. در بعضي پيچيدگي‌هايي که به کار شما افتاده است ، خود را مقصر ندانيد. از اين نوع مشکلات و حوادث در زندگي همه پيش مي‌آيد. به زودي کار و تعهد مهمي به عهده شما گذاشته مي‌شود. از اين موقعيت به خوبي استفاده کنيد. اميد را از دست ندهيد و زندگي با اميد را سرلوحه کار خود قرار دهيد، دريچه‌اي تازه از خوشبختي به روي خودباز کنيد، اين روزها منتظر شنيدن پاسخي هستيد که زندگي‌تان را شيرين و زيبا مي‌کند. 
     
      
      خــــرداد(دوپيکر)
     
     اين روزها اندکي بيش از حد معمول عجول و شتابزده هستيد ،انگار که اختيار خودتان دست خودتان نيست. اگر خوب دقت کنيد خواهيد ديد اين روحيه هيچ دليل منطقي ندارد.سعي کنيد بر اعصاب خود مسلط باشيد و قبل از اين‌که پاي‌تان به سنگ بخورد، خود را ازاين وضعيت بيرون آوريد.
      از يک کار انجام شده توسط خود يا يکي از نزديکان راضي نيستيد، اما حرص و جوش خوردن در اين مورد هم کارساز نيست ، پس سعي کنيد آرام باشيد. خبر مسرت‌بخشي دريافت مي‌کنيد که در زندگي‌تان تحول بزرگي ايجاد خواهد کرد، شايد اين خبر براي مجردها يک پيشنهاد ازدواج باشد يا شايد خبري ديگر که شما را خوشحال مي‌کند.
       
     تيــــــر(خرچنگ)
     
     به مناسبتي هديه يا پاداش خواهيد گرفت.در يک معامله راضي برمي‌گرديد. در برخورد با يک مشکل کمي حوصله به خرج دهيد، آن وقت خواهيد ديد که راه حل تا چه حد آسان خواهد بود.
      موفقيت مالي يا تحصيلي يکي از نزديکان موجب رضايت خاطر شما خواهد شد. براي سرمايه گذاري در يک امر تجاري سعي کنيد عاقبت انديش باشيد . مشورت با دوستان باتجربه بسيار کارساز خواهد بود. زياد در امور دنيوي غرق نشويد، به خودتان سخت نگيريد که همه چيز در کمال آرامش درست خواهد شد، به جنبه معنوي زندگي‌تان بيشتر بپردازيد، کمي مصلحت‌انديش باشيد، روزهاي خوبي در انتظار شماست. 
     
      مــــــــــــرداد(شير)
     
     در اين هفته خود را در موقعيت تازه اي احساس خواهيد کرد. از انجام يک مسافرت يا خريد و معامله منصرف يا دودل خواهيد شد. اين روزها بايد حواس‌تان را جمع کنيد و بدون مطالعه دست به خريد مورد نظر نزنيد، چون احتمال شکست زياد است.يک آدم سوءاستفاده‌چي در کمين شماست.
      سعي کنيد خود را در اختيار بعضي وسوسه‌ها قرار ندهيد. هديه‌اي به دست‌تان مي‌رسد که بسيار خوشحال خواهيد شد. اگر به کسي قول داده‌ايد، به قول‌تان عمل کنيد، اگر در حق کسي بدي کرده‌ايد از دل او در بياوريد، متولدين مرداد به طور معمول دوست دارند مسائل پيچيده را حل کنند و از اين کار لذت مي‌برند. تولدتان مبارک. 
     
      شهـــريـــور(خوشه)
     
     هفته شلوغ و ناآرامي در پيش داريد. بي‌حوصلگي‌هاي شما هم مزيد بر علت خواهد شد. يک مشکل اداري براي‌تان دردسرساز خواهد شد. توصيه‌هاي ديگران را جدي بگيريد. با رسيدن مقداري پول آسوده خاطر خواهيد شد. جوانان متولد اين ماه سعي کنند در محيط خانواده حرف‌شنوي داشته باشند تا خود را از مشکلات احتمالي دور نگه دارند. زوج‌هاي جوان از بهانه‌جويي‌ها دوري جويند و تا حدي از حساسيت‌هاي خود بکاهند. با يکي از دوستان‌تان که انتظار ديدارش را نداريد، ملاقات شيريني خواهيد داشت و غافلگير خواهيد شد. خوشبختي در يک قدمي شماست، تنها کافي است دست‌تان را دراز کنيد و آن را بگيريد، از نظر مادي شانس با شماست. در ميان دوستان‌تان مثل هميشه برخورد کنيد. او شما را دوست دارد و از شما توقع دارد که به وعده‌هاي‌تان عمل کنيد. 
     
      مهــــــــــــر(ترازو)
     
     اگر سهل‌نگاري از خود نشان دهيد، به زودي ميانه شما با يکي از نزديکان به سردي خواهد گراييد. سعي کنيد از پيش آمدن کدورت در محيط کار يا خانواده جلوگيري به عمل آوريد، چون بيش از ديگران حرص و جوش خواهيد خورد. به زودي با انجام کاري شايستگي‌هاي شما براي بعضي‌ها که نسبت به آن ترديد داشتند، به اثبات خواهد رسيد. اين روزها گوش به حرف اين و آن ندهيد تا دلخوري‌هايي براي شما پيش نيايد. يک سفر زيارتي در پيش داريد. احساس خوشي را به زندگي‌تان تزريق کنيد، شما هيچ کم و کاستي نداريد، تنها بايد کمي اعتماد به نفس‌تان را افزايش دهيد و روابط عاطفي‌تان را بهبود بخشيد. 
     
      آبـــــــــــان(کژدم)
     
      اين روزها خود را با بعضي افکار و روياهاي شيرين سرگرم مي‌کنيد. بد نيست، در روحيه‌تان اثر مثبت مي‌گذارد. مشکل يا مشکلات تمام‌شدني نيست. يکي از راه‌هاي رهايي اين است که آدم خود را با افکار شيرين سرگرم کند. شما بايد خود را با اين فکر که هيچ مشکلي نيست که آسان نشود، اميدوار نگه داريد. به يکي از دوستان که همفکر و همراه شماست، کمک کنيد و دست رد به سينه او نزنيد. شک و ترديد هم به دل‌تان راه ندهيد. مدتي است که گام‌هاي‌تان سست شده، پس سعي داشته باشيد در روابط‌تان با ديگران جديدنظر کنيد و آنها را بهبود بخشيد. او از دست شما ناراحت نيست، شما چه طور؟ 
      
     آذر(کمـــــان)
     
     با وساطت و پادرمياني يکي از دوستداران، دلگيري شما از يکي از دوستان برطرف مي‌شود. سعي کنيد بعضي بدبيني‌ها را از خود دور کنيد. يک مشکل کاري را مي‌توانيد با اندکي تدبير و مدارا حل کنيد. تاکنون پي برده‌ايد که کارتان با لجبازي‌ پيش نمي‌رود پس به صلاح شما است دست از اين اخلاق و همچنين خودخواهي‌ برداريد. پولي که از کسي طلب داشتيد، در اين ماه به دست‌تان خواهد رسيد. قدر لحظه‌هاي زندگي‌تان را بدانيد، اجازه ندهيد دوستي‌هاي‌تان صدمه ببيند، پايان شب سيه، سفيد است و فرداهاي بهتر و روشن‌تر و موفق‌تر در انتظار شماست. قدر اين روزهاي خوب را بدانيد. 
      
     دي(بـــــز)
     
     يک جريان شغلي که اميدي به بهبود آن نداشتيد، به نفع شما به گردش مي‌افتد. از شما براي انجام يک نوع مشارکت يا همفکري دعوت مي‌شود. در يک مسئله عاطفي ورق به نفع شما بر مي‌گردد و رضايت خاطر شما فراهم خواهد شد. يک ملاقات در اين هفته براي شما خاطره‌انگيز و بسيار اميدبخش خواهد بود.
     يک خبر خوش هم در راه داريد. اگر از نعمتي برخورداريد قدر آن را بدانيد که خيلي‌ها از وجود آن نعمت بي‌بهره‌اند. از دل شکستن بپرهيزيد، سعي کنيد رفتارتان را تغيير دهيد و دل مردم را به دست آوريد. عشق زيبا است، به شرطي که قدر آن را بدانيد و از آن سوءاستفاده نکنيد، همين روزها او دوباره مي‌آيد، اين بار با دست پر. 
     
      بهمـــــــــــن(دلــو)
     
     از يکي از دوستان خبر يا خبرهاي خوشي خواهيد شنيد. کاري را که در دست داريد تمام کنيد. سهل‌‌انگاري در اين مورد به نفع شما نيست. قدرت تجسم خوبي داريد، اما سعي کنيد توهمات شما بر پايه واقعيت‌ها بنا شود. مقداري پول به دست شما مي‌رسد، اما يک خرج بزرگ هم به گردن شما مي‌افتد. از يکي از دوستان خبرهاي تعجب‌آوري خواهيد شنيد. اگر طالب راحتي و آسايش هستيد، خيالات را رها کنيد و بدانيد که دنيا بزرگ است، خودتان را دريابيد، نگذاريد فرصت‌ها به راحتي از کف برود، کارتان به زودي رونق خواهد گرفت، به شرطي که کسي را آزار ندهيد. به آنچه دلبسته‌ايد، به زودي خواهيد رسيد. 
     
       اسفنـــــد(ماهي)
     
     خبرهاي خوبي درباره آنچه که اين روزها فکر و ذکرتان را به خود مشغول کرده است، خواهيد شنيد و از يک موضوع مالي خيال‌تان آسوده خواهد شد. مقداري پول، به دست شما مي‌رسد. با يک ديدار تازه قلب و چشمان‌تان روشن خواهد شد. به يک مسافرت دعوت مي‌شويد، اما چندان راضي به انجام آن نيستيد. خبرهاي خوب و اميد بخشي در خانواده خواهيد شنيد. يک معامله شيرين در پيش داريد. اگر شانس با شما ياري کند، به يک موفقيت بزرگ خواهيد رسيد؛ موفقيتي که از مدت‌ها پيش آرزوي آن را داشته‌ايد. اين ماه اسفندماهي‌ها در هر زمينه‌اي خبرهاي خوشي دريافت مي‌کنند که به خاطر آن بايد خداوند خود را شکرگزار باشند، اما از ياد خداوند بزرگ غافل نشويد که هميشه او پشتيبان شماست. 

     

    با تشکر از مسعود

     

     

    خورشيد خاموش

     


    اکنون کارم سفر است


    مسافري تنهايم

    که در زبر کوله باري سنگين ،پشتم خم شده

    و استخوانهايم به درد آمده است

    و ميروم و راه طولاني لحظه ها

    در پيش رويم تا افق کشيده شده است

    و از هر منزلي تا منزل دور دست ديگر ،لحظه اي است.

    و اين چنين من بايد صد هزار ،ميليون ها  لحظه

    را طي کنم.

    تا برسم به يک روز

     

     

     

    (دکتر علي شريعتي


    همسفــر

     


    تمام آئينه ها با تو گفتگو دارند
    خلوص قلب ترا جمله آرزو دارند
    ô
    تو از کدام ديار غريب مي آيي؟
    که آيه هاي شرف با تو آبرو دارند
    ô
    به پايمردي و همت رفيق ره بودي
    فرشتگان همه از وجد هاي و هودارند
    ô
    هنوز خاطره ها از کرامتت جاريست
    هزار چشمه جوشيده در سبو دارند
    ô
    تو همسفر خوب سالهاي دور مني
    که کوچه باغهاي جواني به جستجو دارند
     
    ô
    ز چشمه سار مهر تو سيراب مي شود هردم
    جوانه هاي نهالت که گل به رو دارند
    ô
    قلم به وصف تو ما را نمي کند ياري
    که واژه ها همه از شرم سر به تو دارند


    ô

     

    ببين که صفحه تقويم با تو نورانيست
    هميشه ثانيه ها با تو رنگ و بو دارند

     

     


    يک شب خوب تو آسمون يک ستاره چشمک زنون خنديد و گفت : کنارتم تا آخرش تا پاي جون .... ستاره ي قشنگي بود آروم و ناز و مهربون .... ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون .... اما زياد طول نکشيد عشق من و ستاره جون !!! ماهه اومد ستاره رو دزديد و برد نا مهربون .... ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون ...!!! حالا شبا به ياد اون چشم مي دوزم به آسمون


     

     

    بهانه گير

     اين روزها دلم بهانه گيرشده مدام بهانه ي تورامي گرد اين بهانه گيري هامرابه ياد بچگي ام مي اندازدکه به دنبال  مادر گريه ميکردم تامراباخودببرد امااومهربان بود ومرابه سينه مي فشارد وبرموهايم بوسه مي زد!ولي تو....توبااخم تلخ وصداي خشنت اشک رابرگونه هايم مي خشکاني ودستت رابروي لبانم ميگذاري وميگويي هيسسس!!! من حتي ازترس نمي توانم باتودرد دل کنم نکنداين روزهابه جاي قلب درسينه ات سنگ مي تپد؟هييييي نکنداين روزها قراراست کسي جاي مرابگيرد؟

     

     



    رهايم کن برو اي عشق از جانم چه مي خواهي
    به سوهان غمت روح مرا پيوسته مي کاهي
    مگر جز مهرباني از تو و چشمت چه مي خواهم
    تو خود از هر کس بهتر از احساس من آگاهي
    نيازي نيست تا پنهان کني از من نگاهت را
    گواهي مي دهد قلبم مرا ديگر نمي خواهي
    غزل هايم زماني روي لبهاي تو جاري بود
    ولي امروز در چشمت نمي ارزم پر کاهي
    دلم خوش بود گهگاهي برايت شعر مي خوانم
    تو هم سر مي زدي آن روزها از کوچه ها گاهي
    برو هر جا که مي خواهي برو آسوده باش اما
    مواظب باش مثل من نيفتي در چنين چاهي

     


    نمي خوام چوب حراجي به قلبم بزنن
    نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
    وايسا دنيا من مي خوام پياده شم
    مسعود از ايران عزيز

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     


  • + ياد ياران

  • نويسنده : مسعودمسلمي زاده:: 27/3/1386:: 9:35 صبح

    به ياد شمع فروزان شادروان دکتر علي شريعتي در استانه29 خرداد  سالگشت شهادتش .....


    سه دهه از خاموشى آن صداى آرام و دلنشين که از دلى سرشار بى قرارى و اخلاص برمى خاست، مى گذرد. در اين سه دهه هميشه بيست و نهم خرداد دلمان را به آرامگاه خلوت پشت ديوار زينبيه برده است. حتى روزهايى هم که بيست و نهم خرداد نبوده و ياد او در دلمان زنده شده است ، باز به ياد بيست و نهم خرداد و آن هجرت غريبانه و مظلومانه و سبز و سرخ افتاده ايم و به ياد آن  گورستان خلوت چشم هايمان را با ابرها گره زده ايم..

    .گلچين از مجموعه نثرهاي دکتر شريعتي

     

     

    بسوزم

     

    چه اميد بندم در اين زندگاني

    که در نااميدي سرآمد جواني

    سرآمد جواني و مارا نيامد

    پيام وفايي ازاين زندگاني

    بنالم زمحنت همه روزتا شام

    بگريم زحسرت همه شام تاروز

    توگويي سپندم براين آتش طور

    بسوزم ازاين آتش آرزوسوز

    بود کاندرين جمع ناآشنا

    پيامي رساند مرا آشنايي ؟

    شنيدم سخن ها زمهرو وفا ليک

    نديدم نشاني زمهر و وفايي

    چو کس بازبان دلم آشنا نيست

    چه بهترکه از شکوه خاموش باشم

    چو ياري مرانيست همدرد بهتر

    که ازياد ياران فراموش باشم

    ندانم درآن چشم عابد فريبش

    کمين کرده آن دشمن دل سيه کيست ؟

    ندانم که آن گرم و گيرا نگاهش

    چنين دل شکاف و جگر سوز ازچيست ؟

    ندانم در آن زلفکان پريشان

    دل بيقرار که آرام گيرد ؟

    ندانم که از بخت بد آخر کار

    لبان که از آن لبان کام گيرد ؟

     

    احمق نيستم

     

    پر بودم و سير بودم و سيراب

    ولذتم تنها اينکه ...

    آري کارم سخت است و دردم سخت تر

    و از هرچه شيريني و شادي و بازي است محروم

    اما ...

    اين بس که ميفهمم !

    خوب است .... خوب

    احمق نيستم .

     

    نه مرد بازگشتم !

     

    اما باز نگشتم

    به بيراهه هم نرفتم

    که من نه مرد بازگشتم !

    استوار ماندن و به هر بادي به باد نرفتن

    دين من است .

    ديني که پيروانش بسيار کم اند .

    مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب !؟

    !

     

    *********************************************

    کار بي چرا

     

    عشق تنها کار بي چراي عالم است

    چه آفرينش بدان پايان مي گيرد .

    معشوق من چنان لطيف است

    که خود را به (( بودن )) نيالوده است

    که اگر جامه ي وجود بر تن مي کرد

    نه معشوق من بود

    ************************************************

    بگذار

    بگذار سپيده سر زند

    چه باک که من بميرم و شبنم فروخشکد

    و شبگير خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .

    و مهتاب رنگ بازد و ستاره ي سحري بازگردد .

    و راه کهکشان بسته شود ...

    بگذار سپيده سر زند و پروانه به سوي آفتاب پر کشد .

     

     

     

    نزديک تر به خدا

     

    من بايد فرود آيم

    نبايد بنشينم

    سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم روييد

    واز آشيان از بام خانه پرواز کردم

    همچنان مي پرم . هرگز ننشسته ام

    وديگر سري نيز به سوي زمين و به سواد پليد شهرها

    وبامهاي کوتاه خانه ها بر نگرداندم

    چشم به زمين ندوختم

    پروازي رو به آسمان

    در راه افلاک

    و هر لحظه دورتر و بالاتر ا ز زمين

    و هر لحظه نزديک تر به خدا !

    ***************************************************

    خدايا

    آتش مقدس شک را

    آن جنان در من بيفروز

    تا همه يقين هايي را که در من نقش کرده اند بسوزد

    وآنگاه از پس توده ي اين خاکستر

    لبخند مهراوه بر لبهاي صبح يقيني

    شسته از هر غبار طلوع کند

    خدايا

    به هرکي دوست ميداري بياموز

    که عشق اززندگي کردن بهتر است

    و به هرکس که بيشتر دوست ميداريش بچشان

                                       که دوست داشتن از عشق برتر است !

     


    *****************************************


    بالاله که گفت ...

     

    از ديده به جاي اشک خون مي آيد

    دل خون شده از ديده برون مي آيد

    دل خون شد از اين غصه که از قصه عشق

    مي ديد که آهنگ چنون مي آيد

    مي رفت و دو چشم انتظارم بر راه

    کان عمر که رفته باز چون مي آيد ؟

    بالاله که گفت حال ما را که چنين

    دل سوخته و غرقه به خون مي آيد

    کوتاه کن اين قصه ي جان سوز اي شمع

    کز صحبت تو بي جنون مي آيد

     

     

    ******************************************************

    و دلنوازترين قطعه نثر دکتر: .........

     

    نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

    نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

    وليکن سخت مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد

                                                                  بدست طفلکي گستاخ و بازيگوش

                                                                                       او يکريز و پي در پي

                                    دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد

                                     و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

                                    بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را !

     






     





     
     

    تقديم به کساني که قلب کوچکشان هميشه دريايي است

     

     

     

     

     






     





     
     

    تقديم به کساني که قلب کوچکشان هميشه دريايي است

     

     

     

     


     

     

     

     

     

    دل سپردن از براي زندگي کردن چه زيباست

     

    گاه تلخ گاه شيرين گاه چشم انداز روياست

    دل سپردن ها چه آسان دل بريدن ها چه سخت

    عاشقي و بي قراري جان خريدن ها چه سخت

     

    نازنينم در پناهت در وجود پر از آهت

            در ميان دست گرمت پاکي قلب ماهت

    تو هميشه در سکوتم از نواي عشق گفتي

     

    از وجود مهربانت نامه هاي عشق گفتي