

نام: | |
ايميل: | |
اي دنيا دلگيرم ازت
اي دنيا سيرم ازت
بي تو
بي تو انگار يه غريبه تو تموم لحظه هامه
هر نفس هر جا که ميرم اون غريبه پا به پامه
اون غريبه اي که ميگم غم دوريته عزيزم
تو يه حجم سرد و تاريک سايه اي از تو مي بينم
سايه ي سرد خيالت پر وسواس نيازه
رو لبات رد يه لبخند خيلي آروم جون ميبازه
تو سکوت بي تو بودن دلخوشم به سايه ي تو
مي دونم که يه خياله يه روزي برگشتن تو
سايه ي گنگت رو ديوار چون خودت بي روح و سرده
آدمي تار و خيالي که ديگه برنمي گرده./
رفتي..... و سالها....
چند روز بيشتر نگذشت
ولي سالهاست که رفته اي.
ديوار خانه
عطر تو را فراموش کرده
و پنجره به ياد ندارد
آخرين روزي را که از وراي آن
باران را تماشا کرديم.
چند روز بيشتر نگذشت
ولي ورقهاي زيادي از دفترم گم شدند
که همه شان نام تو را داشتند.
سقاي عشق من!
تو رفتي اما هنوز
در قلب من
جاي خالي تو گرم است.
هر کجا که هستي
آسمانمان يکيست.
چند روز بيشتر نگذشت
ولي پرنده هاي زيادي از اينجا کوچيدند
و من دعا کردم
با بازگشتشان، تو نيز
بازگردي.
چند روز بيشتر نگذشت.
باران باريد؛
نمي دانم بر زمين يا بر گونه هايم؟
چند روز بيشتر نگذشت
اما سالهاست که رفته اي
نمي دانم به بازگشتت بينديشم يا نه؟
اما خوب ميدانم ، سالهاست که رفته اي
و هنوز عاشقي./
دليل بودن
بازم از تو دور بودن بهونه ي غريبمه
کاش مي خوندي تو چشام بي تو موندن مرگمه
عشق تو چقد قشنگ سايه زده به زندگيم
شده دليل بودنم ، شده دليل بندگيم
دوريم از هم اما فاصله مون يه ديدنه
چشاي نازتو باز کن عزيزم که لحظه ي رسيدنه
اينجا غربت بدجوري قلب منو خنجر ميزنه
و فقط به يادته که نفس پر ميزنه
عشق من! قشنگترين گريه ي بيصدام تويي
بيا باهم باشيم اميد فرداهام تويي./
کاش
کاش ميشد عاشقترين شد تو نگات
کاش ميشد جون بند باشه به يک نگات
کاش ميشد ميون شهر داد بزنم عشق تو رو
کاش ميشد بميرم و زنده بشم به عشق تو
کاش ميشد بخاطرت از گريه هام رود بسازم
کاش ميشد ميون اون به عشق تو جون ببازم
کاش ميشد يه سر بياي توي اين شهر غريب
مي ديدي غربتمو توي اين فصل غريب
کاش ميشد بنويسمت يادگار تو دفترم
کاش ميشد يه روز سبز بهت بگم دوستت دارم
کاش ميشد فاصله و غربتو با تو شکست
مي ديدي حال منو که دلم بي تو شکست
کاش ميشد بهار رو کاشت ميون دو دست تو
صد گل بوسه گرفت از بهار و دست تو
کاش ميشد لحظه ها رو ميچيديم از زندگي
لحظه هاي پاک و ناب؛ لحظه هاي عاشقي
کاش ميشد مي دزديديم ماهو از پرده ي شب
اوني که شاهد بوده به يه بوسه بر دو لب
کاش ميشد دلتنگيهام برسه به گوش تو
تا بدوني اين منم: عاشق بيقرار تو./

سلام به همه ي دوستا ي گلم !
وگل زندگيم صبا




شاد باشين
مسعود
گفتم غم تو دارم ** گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد**گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد**گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد**گفتا که اي واي ديرشد? داد مامان درآمد
-------
دوست دختره يارو بهش ميگه:اگه توجه کني مي بيني که نگاهم باهات حرف ميزنه.يارو ميگه: اينقد پلک نزن ، صدات قطع و وصل ميشه
بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ مي شه نه کوه آب ميشه فقط دل من واسه تو يه ذره تنگ ميشه
تو زندگي مثل زودپز باش ….. موقعي که جوش مي ياره و قل قل مي کنه در کمال آرامش سوت مي زنه

خصوصيات اقاپسرها و دختر خانم ها از 14 تا 28
سالگي
خصوصيات اقا پسرها
سن ?? سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر
تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن ?? سالگي: ياد مي گيرن که توي خيابون به
مردم نگاه کنن! ... از قيافه
ء خودشون بدشون مياد!
سن ?? سالگي: توي اين سن اصولا" راه نميرن ،
تکنو مي زنن! ... حرف هم نمي
زنن ، داد مي زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار مي
زنن!
سن ?? سالگي: يه کمي مثلا آدم مي شن! ... فقط
شعرهاشون رو بلند بلند مي
خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ،
راک ن رول مي خوندن!)
سن ?? سالگي: هر کي رو مي بينن ، تا پس فردا
عاشقش مي شن! ... آخ آخ!
آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
سن ?? سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد
داشته باشن! ... تيز ميشن ،
ابي گوش ميدن!
سن ?? سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار
گوش ميدن که نفهمن چي شده!
سن ?? سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه
بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ?? سالگي: نه! مي فهمن که زندگي همش
عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
سن ?? سالگي: يکي رو پيدا مي کنن! اما مرموز مي
شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ?? سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته!
اصلا" لياقت عشق منو نداشت!
سن ?? سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش
پولدار باشه! حالا
خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ?? سالگي: اين يکي ديگه همونيه که همه ء عمر
مي خواستم! ... افتخار
ميدين غلامتون بشم؟!
سن ?? سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ?? سالگي: کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري
تو نميومدم!!!
خصوصيات دختر خانم ها
سن ?? سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت:
چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي!
حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن ?? سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک
سلام! ... نقاشيشون بهتر
ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...
سن ?? سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح
هم مي خوان خودکشي کنن!
... شوخي هم ندارن!
سن ?? سالگي: نشستن و اشک مي ريزن! ... بهشون بي
وفايي شده! ... (کوران حوادث!)
سن ?? سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي
خيابون جلوي پاشون رو هم
نگاه نمي کنن!
سن ?? سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ...
فکر مي کنن اون يه آدم
به تمام معناست!
سن ?? سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ...
آخرش منو يه کور و
کچلي مي گيره! مي دونم!
سن ?? سالگي: فقط ??-?? سالگي قصد ازدواج دارن!
فقط!
سن ?? سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه!
تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه!
خوش لباس باشه! ... (آخ که چي نباشه!)
سن ?? سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي کنن!
سن ?? سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا
چقدر پول داره! فقط شجاع
باشه! ما رو به اون چيزايي که نرسيديم برسونه!
سن ?? سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکي
نمياد؟! ... هر کي مي خواد باشه ، باشه!
سن ?? سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ...
بــــــــــله!
سن ?? سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ?? سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري
من نميومدي!
تقديم به شما دوستان گلم







شاد باشين

ارادتمند


در ميان چشماني مهآلود.
تـنها
چند روز است، بغض گريههاي خستهام را بر دوش گرفتهام
و هيچ دلتنگي را.
چند ماه است، گلويم پر از آواز است
و هيچ شنوندهي را.
چند سال است، ديوانم پر از شعر است
و هيچ خوانندهي را،
نمييابم
تا اشک و آواز و شعرم را برايش بگذارم.
به نام حق
هراس من باري همه از ان است که در سرزميني بميرم
که در ان مزد گور کن از بهاي ازادي بيشتر باش
انتخابات
مجلس هشتم ميدان مردم يا دولت؟
انتخابات يا انتصابات؟
ايا دموکراسي در راه پر فراز و نشيب خود از لبه ي پرتگاهي هولناک مجلس هشتم جان سالم به در خواهد برد؟
ايا دستي در پشت پرده در رد صلاحيتهاي وسيع اصلاحات وجود دارد يا اصلاحات فاسد هست؟
ايا اصلاحات در انقلاب هيچ سهمي ندارد؟
اين ها تنها اندکي از انبوه سوالاتي است که به ذهن من به عنوان يک شهروند ايراني شکل
گرفته اند؟
از شما مي خواهم که نظر خود را صادقانه بگوئيد
اخبارحقوق بشر (HUMAN RIGHTS WATCH) |
اعتصاب غذاي زندانيان سياسي-عقيدتي زندان رجايي شهر |
|
(9 فوريه 2005، نيو يورک ) ? سازمان ديده بان حقوق بشر اطلاع داد که حبس زندانيان سياسي- عقيدتي در ميان زندانيان جنائي موجب خطر جدي به جان آنان ميباشد. ديده بان حقوق بشر خواستار آزادي فوري تمامي زندانياني شد که فقط براي اظهار عقايد سياسي خود حبس شده اند.
صلاحيت هاي گسترده ي
![]() رد صلاحيت هاي گسترده ي شوراي نگهبان و اعتراض ها و استعفاهاي نمايندگان اصلاح طلب مجلس موجب بحراني در کشور شد که نه تهديدها و تکفيرهاي رهبر مي تواند آن را کاهش دهد و نه لاپوشاني ها و يا مماشات کساني مانند کروبي رئيس مجلس و خود آقاي خاتمي. آنچه در همه ي اين سال هاي پس از دوم خرداد و بويژه در همين بحران انتخابات براي مردم مانده است تحليل ساختاري نظام حاکم بر کشور است. تجربه هاي کوچک و بزرگ مردم در همه ي اين سالها قدم به قدم نشان داد که سد راه هاي حاکميت راي و نظر مردم در کجاست. محافظه کاران، بويژه از نوعي بي تفاوتي و سرخوردگي مردم در اين سالها استفاده کردند تا مقدمات کسب يکپارچه ي قدرت را فراهم کنند. از سوي ديگر محافظه کاران براي اين تبليغ مي کنند که عليرغم همه ي اينها، حضور مردم در انتخابات وسيع خواهد بود. و آنطور که مي توان در خبرها خواند زمينه هاي نشان دادن «شرکت وسيع مردم» را هم کم کم فراهم مي کنند. اول اينکه خبري بود درباره ي چاپ تعداد زيادي شناسنامه ي ايراني جعلي در پاکستان که البته به خبرها راه پيدا کرد. با اينکه زياد مطرح نشد اما معلوم هم نيست که انجام نشود. دوم خبري است درباره ي شمارش آرا انتخابات بصورت دستي که البته از حالا معلوم است چه نقشه هايي در سر دارند. آن زمان که مردم وسيعترين حضور را داشتند و به بيشترين وجهي اصلاح طلبان را حمايت مي کردند، باز هم تقلب هايي در آراي مردم شد که معروفترين آنها سي ام شدن رفسنجاني، راي نياوردن عليرضا رجايي (کانديداي نزديک به ملي-مذهبي ها) و به مجلس رفتن حداد عادل بود. حالا هم با رد پيشنهاد شمارش کامپيوتري بايد ديد که چه کساني جا به جا مي شوند. گرچه اينبار اين جا به جا شوندگان حتما از طيف رقباي خودي هستند و نزديک به اين يا آن محفل محافظه کاران. سوم هم در خبرها بود که افراد زيادي را از نقاط مختلف به شهرهاي بزرگ مثلا تهران بياورند که همين را «حضور چشمگير» مردم وانمود کنند. که البته وزارت کشور هشدار داده است. اما تجربه نشان داده است که اين هشدارها بخصوص حالا که نيروي مردمي هم در پشت آن نيست، آنچنان اثري ندارد و تصميم ها در جاي ديگر گرفته مي شود. به هر حال با اين همه تبليغ و فتواي شرعي و عرفي آقايان، نمي توانند در روز پس از انتخابات بگويند که هيچکس نيامد. اينجا و آنجا آمده بود که آقاي خاتمي مانده است تا نتوانند در راي گيري و راي شماري انتخابات تقلب کنند. البته تکليف انتخابات بسيار پيش از انتخابات معلوم شد ولي من فکر مي کنم که وزارت کشور و آقاي خاتمي نتوانند در برابر عزم جزم محافظه کاران حتي در مرحله ي راي گيري و راي شماري هم بايستند. چند روز پيش روزنامه نگار روزنامه ي شرق همين مطلب را طرح کرد: «خط قرمز خاتمي کجاست؟» و پاسخ خود او به اين سوال اين بود: «البته در اينکه خاتمي دغدغه برگزاري يک انتخابات سالم را دارد، ترديدي نيست ولي اين سئوال به طور جدي مطرح است که آيا رئيس جمهوري به عنوان مظهر اراده ملي در فرصت باقي مانده تا زمان برگزاري انتخابات توانايي استفاده از ابزارهاي لازم به عنوان مجري قانون اساسي براي رفع دغدغه هاي خود را دارد ؟» به نظر نمي آيد پاسخ به اين سوال چندان دشوار باشد. لطفا نظر يادتون نره مسعود مسلمي زاده
|
|
|
من که مشغولم به کاردل .چه تدبيري مرا
من که بيزارم ز کار گل .چه تاثيري مرا
من سيرابم چنين ازچشمه ي جوشان عشق
خلق اگر با من نمي جوشد.چه تحقيري مرا
من که با چشم حقارت عالمي را بنگرم
سنگ اگر بر سر بکوبم . چه تحقيري مرا
خامه ي قدرت بنامم برگ ازادي نوشت
اي اسيران رين گرامي تر. چه تقديري مرا
نام من در زمره ي اين نامداران . گو مباش
بر سر امواج سر گردان. چه تصويري مرا
نشئه ي جاويد من از باده ي شوريدگي است
بهتر از اين مست خواهي. با چه تخديري مرا
من بدين ويراني دل. بسته ام اميدها
عشق اباد ابد بادا. چه تعميري مرا


مي شود آيا که اوج آرزوهايم شوي
خوشا روزي به اميدت نشستن







قربونتون برم مسعود نظر بدين باشه عزيزم
از طرف مسعود
:to ke behtarini
Tagdim be hameye asheg o mashoogaye maloos



Oh My Love!!!


قربونتون برم از طرف اريا و صبا
نظر يادتون نره

سلام به همه دوستان پر شور وناز خودم

















