بي عشق!!!
 RSS 
 Atom 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 4825
بازديد امروز : 8
بازديد ديروز : 12
........... درباره خودم ...........
بي عشق!!!
مدير وبلاگ : مسعودمسلمي زاده[34]
نويسندگان وبلاگ :
دل پاک مثل برف زمستون[0]


........... لوگوي خودم ...........
" style="border: #800000 1px solid;" align="absMiddle" alt="بي عشق!!!" vspace="5">
........ پيوندهاي روزانه........


............. بايگاني.............
نازنینا [4]
نازنینا باورمکن [5]
عاشقانه [9]
کلامهای عاشقانه [3]
دلهای عاشق [2]
اشعاری از دلباختگان [6]
زیبای ناز [2]
دلسوختگان عشق

........ موضوعات وبلاگ ........
با بر و بچ
سرگرمي‏ها
اخلاق و عرفان

..........حضور و غياب ..........
يــــاهـو
........... دوستان من ...........
سارا
روياي نيمه تمام

......... لوگوي دوستان من .........




............. اشتراک.............

نام:

ايميل:

 
........... طراح قالب...........


  • + تقديم به نازگل زنگيم صبا

  • نويسنده : مسعودمسلمي زاده:: 6/10/1386:: 11:38 صبح


    نيلوفر لاري‌پور درباره رفتن شادمهر مي گويد

     

    www.hamtaraneh.com

    نيلوفر لاري‌پور (ترانه سرا)- بعضي وقت‌ها آدم‌ها دوست دارند شبيه قهرمان‌هاي قصه‌ها شوند و بعضي وقت‌هاي ديگر، قصه‌ها دوست دارند آدم‌ها  را اسير خود کنند. قصه ما از يک روز گرم خرداد شروع شد. قرار بود به سفارش بنياد جانبازان کليپي براي تلويزيون بسازيم. با شعري در ستايش از جانباز و خاک ايران. فيلمنامه کليپ را من نوشته بودم و آهنگساز ترانه، قهرمان قصه ما بود. بحث روز، ترانه بود و تلويزيون؛ که به تازگي چند کار متفاوت از خوانندگان جديد پخش کرده بود. قهرمان قصه ما طرح خوبي به ذهنش رسيده بود که همان جا با ما در ميان گذاشت:

    - مي‌توني يه ترانه بگي براي کساني که از ايران رفتند و توي يه کشور ديگه زندگي مي‌کنند؟ يه ترانه که با «مسافر خسته» شروع بشه؟

    اين موضوع براي من که هميشه به شعر و ترانه، نگاه عاشقانه‌اي داشتم، جالب بود. ترانه‌اي اجتماعي که مي‌توانست عاشقانه هم باشد. همان شب ترانه را گفتم، ترانه‌ساده‌اي که طرح روايي‌اش را دوست داشتم. داستان مسافري که دليل رفتنش را نمي‌دانست، اما مي‌رفت. مسافر خسته‌اي که تمام عمر مسافر بود...

    جرقه ابتدايي ملودي، توسط «بهروز صفاريان» زده و در کمتر از يک هفته کار آماده شد. تصميم گرفتيم که ترانه را براي پخش به شبکه جام جم ببريم، چرا که اين شبکه براي ايرانيان مقيم خارج از کشور پخش مي‌شد، همان‌ها که بهانه ما براي ساخت اين ترانه بودند. ولي ناگهان تهيه‌کننده‌اي پيدا شد و قرار شد که اين ترانه و ترانه‌هاي ديگر به صورت آلبوم به بازار بيايد. موضوع ترانه بعدي هم در همان روزها به ذهن قهرمان قصه ما رسيد:

    - مي‌توني يه ترانه بگي که به جوونا حالي کنه که انقدر بهانه نگيرند و به فردا اميدوار باشند؟ ترانه‌اي که بگه اينجا، جاي خوبيه براي زندگي!

    اين ايده هم شد ترانه «مشق سکوت» و اسفند سال 1377 آلبوم «مسافر» به بازار آمد.

     

     ***

    -‌ يه فيلم سينمائيه، من توش بازي مي‌کنم، دو تا ترانه مي‌خواد (که البته بعد شد سه تا) بايد زود بگي.

    -‌ داستانش چيه؟

    -‌ فيلمنامه رو ميارم بخوني. درباره يه جوون خواننده و آهنگسازه که اينجا بهش اجازه کار نمي‌دن، تا اينکه بالاخره خسته مي‌شه و تصميم مي‌گيره بره لس‌آنجلس.

    -‌ آخرش چي مي‌شه؟

    -‌ آخرش؟ هيچي، بالاخره بهش اجازه کار مي‌دن و پسره مي‌مونه.

    -‌ چه داستان بي‌مزه‌اي!

    -‌ اينجوريام نيست، بايد فيلمنامه رو بخوني.

    تهيه‌کننده سفارش دو ترانه داد. «آتيش‌بازي» و «پر پرواز» ساخته شده بود و فيلمبرداري هم تقريباً رو به پايان بود که تصميم گرفتند ترانه ديگري به آن اضافه کنند:

    -‌ فقط يه روز وقت داري که ترانه رو بگي.

    -‌ آخه درباره چي؟ براي کدوم قسمت فيلم؟

    -‌ يه ترانه عاشقانه، مثلث عشقي، سفر، رفتن، همين چيزا ديگه.

    و من در فرصت کمي که داشتم ترانه «يه پنجره با يه قفس» را نوشتم. ترانه‌اي که يقين دارم هيچ وقت از يادها نمي‌رود. زمستان 1379 فيلم «پر پرواز» اکران شد.

     

     ***

    قصه ما از همان قصه‌هاست که دوست دارد واقعيت باشد، مثل زندگي. فقط پايان قصه را، آنطور که دوست داريم مي‌نويسيم. ولي زندگي، دست من و تو نيست. گاهي يک سلام، يک پلک به هم زدن، يک مکث کوتاه سرنوشتت را عوض مي‌کند. حالا حتماً خوشبختي! خوشبخت‌تر از زماني که اينجا بودي. کنسرت مي‌گذاري، کليپ مي‌سازي، مصاحبه مي‌کني، طرفدارانت هم که بي‌شمارند. کافي است کسي در مصاحبه‌اي - مغرضانه يا بي‌غرض- از تو گله‌ کند. آن وقت نامه‌ها، تلفن‌ها، کامنت‌ها، وبلاگ‌ها، اي‌ميل‌ها و... طرف را ناک اوت مي‌کنند و من ته دلم خوشحال مي‌شوم که اين مردم فراموشکار، هنوز مسافر خسته‌شان را از ياد نبرده‌اند.

    ولي با دلتنگي‌ات چه مي‌کني؟ نگو که دلتنگ نيستي،‌ چرا که نمي‌تواني غمي که اين روزها در ته چشمت موج مي‌زند را پنهان کني. انگار هنوز خو نگرفته‌اي به درختاني که هيچ وقت پشتشان قايم‌باشک بازي نکرده‌اي، پنجره‌هايي که بوي قرمه‌سبزي آشپزخانه را به کوچه هديه نمي‌کنند، کوچه‌هايي که در آن ها گم نشده‌اي و خيابان‌هايي که تو را به ياد هيچ کس نمي‌اندازد.

    نمي‌دانم، شايد اين منم که اشتباه مي‌کنم، به قول شاعري که نمي‌شناسمش:

    شنيده‌ام که رفته‌اي بهار را ميان مرزهاي تازه جست‌وجو کني/ بهار را چنين خيال کن که يافتي!/ تو جان خسته را چه مي‌کني؟

     

     

    اين آخرش رو  که خوندم غمم گرفت www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com


    شعري براي تو

     

    باد مي آيد
    موهايم لاي باد مي پيچد
    صورتم از دلتنگي
    سرخ مي شود
    لب دريا مي نشينم
    و از ته دل
    نبودنت را
    آه مي کشم

    براي کسي که مثل خون تو رگهامه

     www.hamtaraneh.com


    امروز وقتي دلتنگ لحظه هاي نبودنت ، بودم
    وقتي لبريز شده بوديم از نبودنهاي بي دليل اين روزها !!!

    تمام هستيت را درون سه نقطه هاي هميشگي ات جاي دادي و به سويم نشانه رفتي
    بي آنکه بداني
    من اين روزها
    هيچ نمي فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بي صداييت ...

     

     

    براستي ......

     ما چه ساده به هم پيوند زده بوديم ثانيه هامان را ......
    به سادگي ......
    من ناباورانه به باور بودنت رسيده بودم ......

    تو باور لحظه هاي من شده بودي ......
    اما افسوس ......

    افسوس ......

     


     



  • + 

  • نويسنده : مسعودمسلمي زاده:: 6/10/1386:: 11:37 صبح


    ::::SaRa::::


    SHAHRAM  SOLATI


    بيوگرافي شهرام صولتي


    شهرام صولتي  (ابراهيم) در20 آبانماه سال ???? در محله سرچشمه تهران به دنيا آمد
    پس از پايان مدرسه ابتدايي به خاطر علاقه اي که به دنياي موزيک داشت
    وارد هنرستان عالي موسيقي ايران شد
    در دوراني که در هنرستان تعليم پيانوـ کلارينت و تغليم صدا مي ديد
    به تشويق دوستانش مي خوانند وخوب هم مي خوانند
    سپس فارغ التحصيل شد و حرفه خوانندگي را پيشه خود کرد
    آهنگ دو خط موازي و سنگدل را خواند وشد سنمبل جوانان ايران
    چند سالي گذشت و شهرام محبوب مردم ايران شد
    تا اينکه به خاطر تغيير و تحولات ايران در سال ???? راهي آمريکا شد
    ودر لس آنجلس ساکن گرديد
    شهرام صولتي در آمريکا ساکت نماند واولين آلبوم خود را
    به نام توبه به بازار ارئه داد و اين آلبوم در زمان خودش پرفروش ترين آلبوم سال شد
    شهرام صولتي پس از يک سال موفقيت به دنبال دومين وسومين آلبوم خود رفت
     





    www.hamtaraneh.com
    www.hamtaraneh.com
    www.hamtaraneh.com
    www.hamtaraneh.com

    www.hamtaraneh.com



    www.hamtaraneh.com



    مهربانم، اي خوب!


    ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که اين جا

    بين آدم هايي، که همه سرد و غريبند با تو

    تک و تنها، به تو مي انديشد

    و کمي،

    دلش از دوري تو دلگير است....

    مهربانم، اي خوب!

    ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که چشمش ،

    به رهت دوخته بر در مانده

    و شب و روز دعايش اينست؛

    زير اين سقف بلند،  هر کجايي هستي، به سلامت باشي

    و دلت همواره، محو شادي  و تبسم باشد...

    مهربانم، اي خوب! ياد قلبت باشد؛

    يک نفر هست که دنيايش را،

    همه هستي و رؤيايش را، به شکوفايي احساس تو، پيوند زده

    و دلش مي خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

    مهربانم، اي خوب!

    يک نفر هست که با تو

    تک و تنها، با تو

    پر انديشه و شعر است و شعور!

    پر احساس و خيال است و سرور!

    مهربانم، اي يار، ياد قلبت باشد؛

    يک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزديک است

    و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را

    از ته قلب و دلش مي بوسد

    و دعا مي کند اين بار که تو

    با دلي سبز و پر از آرامش، راهي خانه خورشيد شوي

    و پر از عاطفه و عشق و اميد

    به شب معجزه و آبي فردا برسي




    هايده و انوشيروان روحاني (ارگ) – برنامه اي در تلويزيون ملي ايران، حدود ???? (عکس از هفته نامه تماشا)


    هايده و انوشيروان روحاني (ارگ) – برنامه اي در تلويزيون ملي ايران،
     


    هايده، داريوش، شهرام شب پره، مري آپيک و ... در برنامه اي در هاليوود، حدود ????/???? (عکس از سايت ايرانيان)
     


    هايده، داريوش، شهرام شب پره، مري آپيک و ... در برنامه اي در هاليوود، حدود ????/????
     


    آرامگاه هايده در گورستان وست وود در لس آنجلس (عکس از آرش بهتاش؛ آرشيو پژمان اکبرزاده)

     

    آرامگاه هايده در گورستان وست وود در لس آنجلس
     








    هايده و مهستي در مراسم چهارشنبه سوري

     




  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ