

نام: | |
ايميل: | |
نامه عاشقانه مسعود به روزگار
















اي ازهمه کس با من اواره خودي تر اي خوب تر از خوب منو از همه بهتر من جز تو وعشق تو کس وکار ندارم با هيچکس جز تو خداي دل خود کار ندارم درياب مرا درياب مرا مرحمتي کن به منو يکدفعه بيدار کن از خواب مرا دستم تو بگير خسته ام بيرون بکش از اب مرا تو باني اين دربه دري اين همه شوريده سري از همه کس تازه تري عشق تو بود يکنفري اين همه ان داد مرا درياب مرا درياب مرا درياب مرا فرياد بزن زير دل اواز بزن خسته شدي باز بزن خط بزن از رسم قفس بر دل ازاد مرا تو باني ازادي من باش
ازاد کن ازاد مرا درياب مرا درياب درياب درياب مرا من اتفاق نارسي هستم که زود افتادم افتاده يا نيفتاده من ساده پاي پاده هنوز نيفتاده ام درياب مرا درياب مرا درياب مرا درياب مرا درياب مرا درياب مرا يکدفعه بيدار کن از خواب مرا اي از همه کس بر من اواره خودي تر