سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
سالمند از اینکه نزد جوان بنشیند و از او دانش آموزد، خجالت نکشد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :0
بازدید دیروز :14
کل بازدید :107809
تعداد کل یاداشته ها : 112
95/7/10
1:28 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
مسعودمسلمی زاده[50]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

 

 

 

 

 


یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

سیمین بهبهانی

 

 

 

 

 

چشمــــــانت را
ببــــــند ....
آســـــــوده بخـــــــــواب ...
مـــــــــن برای با تو بودن ها ...
بیداریها کشــیده أم .....
و تو ...
و تو برای بـــی من بودنها ....
خــودت را بـــه چــه خوابهایی که نــــزدی ....
----------
من هر روز در تلاشم 
تا خاطرم بماند...
و تو هرشب دعا میکنی
که فراموش کنی...!
خاطراتمان چه بلاتکلیف اند...!
------------

عشـــــق یعنی . . .
دوست داشتن بی علت . . .
بوسه یهویی . . .
کادو بی موقع . . .
آغوش بی منت . . .
نوازش بی عادت . . .
دل میخواد . . .
دلیل نمیخواد ... !!
باور کن زندگی همین دوست داشتنهای ساده س . . . 
همین . . .!
-------------------
تو همان شقایق معروف 
شعر خوب سهرابی...
تا تو هستی
زندگی باید کرد...
----------
آخرین پروازم
به مقصد تو بود
اگر گنجشک بودم
اگر درخت بودی
اگر آشیانه ام
شانه ات بود ...
-------------

 

 

 

گاهی دلت نه عشق می خواهد ...نه عاشقانه ...
گاهی دلت فقط یک رفیق شش دانگ می خواهد 
که بنشینی کنارش 
و بدانی 
نه سکوتت ناراحتش می کند
نه حرفهای بی سرو تهت ...
نه اخمهایت ....
و نه تمام دق دلیهایی که از کسی داری ...
و سرش خالی می کنی...

گاهی چقدر خوب است 
بودن کنار کسی 
که عاشقت نیست....
فقط دوستت دارد 
همین..

 


خانه ی دوست کجاست؟
چه کسی می پرسید؟

خانه ی دوست زمانی ته پس کوچه ی تنهایی بود
با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا

باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی
بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد

تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش
که به آهنگ نسیم سحری می رقصید

ولی امروز دگر خانه تهی ست

95/5/6::: 11:18 ص
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده